فروشگاه کتاب قاصدک با تخفیف حداکثر
پیش دبستانی
محصول با موفقیت به سبد خرید اضافه شد

تپه جاویدی و راز اشلو

تپه جاویدی و راز اشلو,, مؤلف: اکبر صحرایی,, شرح:,, ویژگیهای اصلی کتاب تپه جاویدی و راز اشلو که تا حدودی زیادی با سایر آثار نویسنده و نمونه های مشابه متمایز کرده است؛ استفاده از زاویه های مختلف برای روایت یک زندگی و تعداد راویان و روایت های نقل شده از این افراد است؛ کتاب حاضر از زبان 40 راوی به صورت اول شخص روایت می شود که در مجموع 133 داستان از مقاطع مختلف زندگی شهید مرتضی جاویدی بیان می کنند. از جمله راویان: محسن رضایی، شهید صیاد شیرازی، تعدادی از همرزمان و همسر شهید مرتضی جاویدی که روایت ایشان حدود 150 صفحه از کتاب را به اختصاص می دهد. در حقیقت یک چهارم کار روایتی است که همسر وی از شهید دارد.,, ,, یک خلاصه ای از روایت های دلنشین این کتاب از زبان شهید صیاد شیرازی:,, از داخل صف فرماندهانِ ارتش و سپاه که زیر بالکن کوچک جمع شده بودند، به سخنرانی امام خمینی گوش می دادم. حسینه جماران از رزمنده های باقیمانده گردان فجر و گردان های دیگر شرکت کننده در عملیات والفجر دو، جای سوزن انداختن نداشت! خودم را جدا کردم و به طرف محسن رضایی و رحیم صفوی رفتم. کنار گوش آقا محسن گفتم: ملاقات هماهنگ شده، مرتضی عین مرغ سرکنده، آروم و قرار نداره...یک وقت نکنه ملاقات صورت نگیره...,, صحبت امام که تمام شد، به همراه حاج احمد آقا و آقای انصاری وارد راهرو هوایی شدند. چهار نفری راه باریک پل هوایی را بستیم و آقا محسن تند مرتضی را به امام معرفی کرد: حضرت آقا، ایشون مرتضی جاویدی فرمانده گردان فجر هستن، همونی که خدمت شما گزارش دادم... یه هفته با گردان شون تو قلب دشمن جنگیدن و مقاومت کردن تا عملیات پیروز شد؛ در اصل کلید موفقیت عملیات، آقا مرتضی بود!,, منتظر رهبر انقلاب بودم که با هشتاد و خرده ای سن و سال و خستگی سخنرانی، چه عکس العملی نشان می دهد به صحبت های محسن. زُل زده بودم به صورت مهربان و محاسن بلند و یکدست سفید امام خمینی؛ انگار گُل شکفت. لبخندی زد و با نگاه نافذ و در عین نرمی که در چشم داشت، خیره شد به صورت آفتاب خورده مرتضی که چشمانش مثل تبداران می سوخت.,, - خدا شما رزمنده ها را برای اسلام حفظ کند!,, - اشک توی چشمان مرتضی حلقه زد. امام خمینی نگاهی به دست گچ گرفته مرتضی انداخت و اشاره کرد.,, - دست تون چی شده؟,, - یه زخم کوچیکه آقا!,, امام جلوتر رفتند و دست کشیدند بر روی دست گچ گرفته مرتضی.,, - ان شاءالله خوب می شود.,, برخورد پُر نشاط و لطف و سادگی امام خمینی، چنان آتش مهر و اشتیاق در دل مرتضی زبانه کشید، که انگار می خواست عشق خود را به هر طریق که شده ابراز کند! اشلو عنان از کف داد و همه را پس زد. با آن قد و بالای متوسط، دست حلقه کرد. پرید و گردن امام را چسبید! پایین آورد و به صورت نزدیک کرد. مثل تشنه ای حریص در بیابان، و مثل عاشقی شیفته، شروع کرد به بوییدن و بوسیدن عمامه، پیشانی، چشم، گونه، محاسن، عبا و دست و پای امام!,, امام خمینی خونسرد و آرام، به قدری ایستاد و صبر کرد تا بوسه های مرتضی جاویدی تمام شد. خواستیم تا مرتضی را کنار خود ببریم که یکدفعه متوجه شدیم که امام از مرتضی بسیجی تر است، چرا که خم شد و پیشانی مرتضی را بوسید! بوسه ای که اولین بار در طول عمرم دیدم. درست مثل بوسه های مرتضی بر تن امام. حس کردم امام مهمان چند دقیقه ای خود را از صمیم قلب دوست دارد! آنی که برگشتم، متوجه شدم که حاج احمد آقا پسر امام، انصاری مسؤول دفتر امام، محسن و رحیم هم از حرکات و ارادت خاص مرتضی به امام و تعامل و لبخند رهبر انقلاب، در حیرت بودند! صدای حاج احمد آقای خمینی را شنیدم که می گفت: تا به الان ندیده بودم، امام پیشانی کسی رو ببوسه!
قیمت: 20000 تومان
قیمت برای شما: 17000 تومان
از همین مؤلف

تپه جاویدی و راز اشلو,, مؤلف: اکبر صحرایی,, شرح:,, ویژگیهای اصلی کتاب تپه جاویدی و راز اشلو که تا حدودی زیادی با سایر آثار نویسنده و نمونه های مشابه متمایز کرده است؛ استفاده از زاویه های مختلف برای روایت یک زندگی و تعداد راویان و روایت های نقل شده از این افراد است؛ کتاب حاضر از زبان 40 راوی به صورت اول شخص روایت می شود که در مجموع 133 داستان از مقاطع مختلف زندگی شهید مرتضی جاویدی بیان می کنند. از جمله راویان: محسن رضایی، شهید صیاد شیرازی، تعدادی از همرزمان و همسر شهید مرتضی جاویدی که روایت ایشان حدود 150 صفحه از کتاب را به اختصاص می دهد. در حقیقت یک چهارم کار روایتی است که همسر وی از شهید دارد.,, ,, یک خلاصه ای از روایت های دلنشین این کتاب از زبان شهید صیاد شیرازی:,, از داخل صف فرماندهانِ ارتش و سپاه که زیر بالکن کوچک جمع شده بودند، به سخنرانی امام خمینی گوش می دادم. حسینه جماران از رزمنده های باقیمانده گردان فجر و گردان های دیگر شرکت کننده در عملیات والفجر دو، جای سوزن انداختن نداشت! خودم را جدا کردم و به طرف محسن رضایی و رحیم صفوی رفتم. کنار گوش آقا محسن گفتم: ملاقات هماهنگ شده، مرتضی عین مرغ سرکنده، آروم و قرار نداره...یک وقت نکنه ملاقات صورت نگیره...,, صحبت امام که تمام شد، به همراه حاج احمد آقا و آقای انصاری وارد راهرو هوایی شدند. چهار نفری راه باریک پل هوایی را بستیم و آقا محسن تند مرتضی را به امام معرفی کرد: حضرت آقا، ایشون مرتضی جاویدی فرمانده گردان فجر هستن، همونی که خدمت شما گزارش دادم... یه هفته با گردان شون تو قلب دشمن جنگیدن و مقاومت کردن تا عملیات پیروز شد؛ در اصل کلید موفقیت عملیات، آقا مرتضی بود!,, منتظر رهبر انقلاب بودم که با هشتاد و خرده ای سن و سال و خستگی سخنرانی، چه عکس العملی نشان می دهد به صحبت های محسن. زُل زده بودم به صورت مهربان و محاسن بلند و یکدست سفید امام خمینی؛ انگار گُل شکفت. لبخندی زد و با نگاه نافذ و در عین نرمی که در چشم داشت، خیره شد به صورت آفتاب خورده مرتضی که چشمانش مثل تبداران می سوخت.,, - خدا شما رزمنده ها را برای اسلام حفظ کند!,, - اشک توی چشمان مرتضی حلقه زد. امام خمینی نگاهی به دست گچ گرفته مرتضی انداخت و اشاره کرد.,, - دست تون چی شده؟,, - یه زخم کوچیکه آقا!,, امام جلوتر رفتند و دست کشیدند بر روی دست گچ گرفته مرتضی.,, - ان شاءالله خوب می شود.,, برخورد پُر نشاط و لطف و سادگی امام خمینی، چنان آتش مهر و اشتیاق در دل مرتضی زبانه کشید، که انگار می خواست عشق خود را به هر طریق که شده ابراز کند! اشلو عنان از کف داد و همه را پس زد. با آن قد و بالای متوسط، دست حلقه کرد. پرید و گردن امام را چسبید! پایین آورد و به صورت نزدیک کرد. مثل تشنه ای حریص در بیابان، و مثل عاشقی شیفته، شروع کرد به بوییدن و بوسیدن عمامه، پیشانی، چشم، گونه، محاسن، عبا و دست و پای امام!,, امام خمینی خونسرد و آرام، به قدری ایستاد و صبر کرد تا بوسه های مرتضی جاویدی تمام شد. خواستیم تا مرتضی را کنار خود ببریم که یکدفعه متوجه شدیم که امام از مرتضی بسیجی تر است، چرا که خم شد و پیشانی مرتضی را بوسید! بوسه ای که اولین بار در طول عمرم دیدم. درست مثل بوسه های مرتضی بر تن امام. حس کردم امام مهمان چند دقیقه ای خود را از صمیم قلب دوست دارد! آنی که برگشتم، متوجه شدم که حاج احمد آقا پسر امام، انصاری مسؤول دفتر امام، محسن و رحیم هم از حرکات و ارادت خاص مرتضی به امام و تعامل و لبخند رهبر انقلاب، در حیرت بودند! صدای حاج احمد آقای خمینی را شنیدم که می گفت: تا به الان ندیده بودم، امام پیشانی کسی رو ببوسه!

مشخصات کلی
مؤلف اکبر صحرایی
موضوع رمان، دفاع مقدس
انتشارات ملک اعظم
زبان فارسی
تعداد صفحه 512
نوبت چاپ 11
شمارگان 2200
سال انتشار 1395 هـ ش
شابک 9786006123004
نوع جلد شومیز
قطع کتاب رقعی
  • تپه جاویدی و راز اشلو
  • 17000 تومان
محصول با موفقیت به سبد خرید اضافه شد.
  • تپه جاویدی و راز اشلو
  • 17000 تومان
محصولات مرتبط